![]() |
![]() |
|
| امشب تمام عاشقان را دست به سر کن ; یک امشبی با من بمان با من سحر کن |
|
کوچولو بودم فقط بلد بودم ۱۰ تا بشمارم یعنی نهایت هر چیز ۱۰ تا بود از بابا بستنی میخواستیم ۱۰ تا مامانو ۱۰ تا دوست داشتیم خلاصه ته دنیا همین ۱۰ تا بود و این ۱۰ تا خیلی قشنگ بود... ولی حالا نمیدونم ته دنیا چقدره .. نهایت دوست داشتن چند تاست اما میخوام بگم دوست دارم میدونی چقدر؟ اندازه ی همون ۱۰ تای بچگی که از یه دنیا بیشتره
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:59 PM توسط غزل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
به نام خدا
سلام ضمن خوش آمدگویی به شما که از این وبلاگ دیدن میکنید . لازم است بدونید که کلیه مطالب این وبلاگ بیشتر بر اساس تجربیات و تفکرات و عقاید این حقیر نشئات گرفته و خوشحال میشم که در جهت تصحیح این مطالب عقاید،نظرات و پیشنهادات خود را در این وبلاگ مطرح کنید.امید است با ارائه نظراتون جهت بهبود این مطالب مرا یاری کنید. با سپاس فراوان غزل |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|